ورود / عضویت
آری  بغل کن این سر  باباست - غزل روضه آری  بغل کن این سر  باباست - غزل روضه
0
آری  بغل کن این سر  باباست - غزل روضه آری  بغل کن این سر  باباست - غزل روضه
 
متن اشعار

آری  بغل کن این سر  باباست ، در این خرابه بزم  و مهمانیست
لالا ئی باباست میخواند ....  امشب سروش عرش عرفانیست
 
بابا چه آرام است و  پُر لبخند ، چشمان او بسته ست خوابیده
هرچند خشکیده ست لبهایش ، اما هوای عشق بارانیست
 
بابا برایت قصه میگوید ، آغوش تو لبریز لبخند است
ای دختر نازم بخواب آرام ،خوابی که از آغاز  طولانیست
 
خواب برادر را ببین  امشب ، اصغر شراب شیر می نوشد
قنداقه ی شیرین بابا هم  ، با خنده ها غرق غزلخوانیست

آری عمو عباس هم در خواب ، مَشکی پر از دریا ست بر دوشش
دست خدا در دست او رقصان، امشب از آن شبهای رَبانیست

زنجیرها را دور کن از خود ، تا نینواها  دورتر  باشند
در این کویر وحشت و تاریک، زنجیر ظلمت ، سخت زندانیست

شمشیر ها خونریز و بد آهنگ  ، در کربلاها های و هوی جنگ
سرنیزه ها  لب تشنه ی نیرنگ ، آئینه در تصویر  شیطانیست

این بازی دنیای بی رحم است  ،اینجا جهان یک عروسک نیست
اینجا غل و زنجیر می بندند  ، بر دست و پاهایی که قرآنیست

محکم در آغوشش گرفت و بعد ،  چشمان بابا را تماشا کرد
میرفت بر بال فراسوها ،  پرواز خاموشش چه عرفانیست...