ورود / عضویت
1
بابایی ببین که دست و پامو بسته زجر (سنگین)-اکبری بابایی ببین که دست و پامو بسته زجر (سنگین)-اکبری
0
بابایی ببین که دست و پامو بسته زجر (سنگین)-اکبری بابایی ببین که دست و پامو بسته زجر (سنگین)-اکبری
1
حجم فایل : 6.5 مگابایت
 
 
دانلود
متن اشعار

بابایی ببین که دست و پامو بسته زجر
بابایی ببین خسته شدم از دست زجر
بابایی سنان معجرمو دزدید و رفت
بابایی الان موی منو کشید و رفت
از گوش گوشوارم افتاده
بالا سرم انگار مغیره ایستاده
کبود شده یاس پر پر تو
روی دختر تو مثل مادر تو
وای بابا
کبود شده زیر چشم ترم
خیلی کرده ورم درد میگیره سرم
وای بابا
بابا بگو سر به سرم نزارن
اشک من یتیمو در نیارن
تا حالا غمی تو قلب من نمونده و
تا حالا کسی حرمتمو نشکونده و
تا حالا چشام تازیونه ندیده و
توی ازدحام دخترکت ترسیده و
خولی برده النگومو
یه روسری میخوام بپوشونم موم رو
از موی من دیگه چیزی نموند
زجر منو میکشوند بیشترش رو سوزوند
وای بابا
گلوی من زخم سلسله هاست
کار حرمله هاست تو دلم گره هاست
وای بابا
بابا بگو سر به سرم نزارن
اشک من یتیمو در نیارن
به اینا بگو آه یتیم میگیره زود
به اینا بگو مهمونیشون نامردی بود
به اینا بگو به اینا که بد دهنن
به اینا بگو عمم رو اینقدر نزنن
وای از دست یهودی ها
به مادرت رفتم با این کبودی ها
امون ز شام
شام و کوچه ی تنگ
فحش و ناخن و چنگ
زیر بارون سنگ
وای بابا
امون ز شام
شام و نبد طناب
شام و اشک رباب
شام و بزم شراب
وای بابا
بابا بگو سر به سرم نزارن
اشک من یتیمو در نیارن